باد بوی عشق را لابه لای شاخه های بید دمیده بود ، قناری که تازه از قفس رهیده بود صدای عشق را لابه لای برگ گلی شنیده بود ، و تنها عاشق بود که بی توجه به عشق زیر درخت تنهایی خود لمیده بود...
سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe |
ترسناکترین فیلمهای ۲۰۰۹
جدیدترین فیلمهای سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
خالق چو کتاب خلقت انشا فرمود |
عالم جو الفبا شد و معنى ، زهرا |
ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و روز زن را تبریک میگم...
مادرم دنیا دنیا دوستت دارم...
این زیباترین شعر دنیاست...مادر...مادر...
<< وَمَکَرُواْ وَمَکَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ >> آل عمران - آیه 54
و [دشمنان] مکر ورزیدند و خدا [در پاسخشان] مکر در میان آورد و خداوند بهترین مکرانگیزان است .
به امید تجلی راه رجا
لطفا برای مشاهده پست جدید به پست و خدایی که در این نزدیکیست برید...
کسی که «بهشت» را بر زمین نیافته است
آن را در آسمان نیز نخواهد یافت
خانه خدا نزدیک ماست
و تنها اثاث آن عشق است.
«امیلی دیکنسون»
نظر من راجع به این جمله:
آسمان و زمین مجازه از دنیا و آخرته و بهشت مجازه از خوشبختی و آرامش و خوشبختی و آرامش یعنی خدا...کسی که طعم خوشبختی را در این دنیا احساس نکنه کسی که خدا را در این دنیا درک نکرده چه توقعی داره که در آخرت احساس رضایت کنه...کسی که در این دنیا زندگی را به کام خودش و دیگران تلخ کرده و نگذاشته خودش لذت ببره، نه گذاشته دیگران احساس لذت بکنند چه توقعی داره که بعدا در آرامش باشه...خانه نزدیک ماست ما می تونیم لحظه لحظه خدا را حس کنیم با اون حرف بزنیم صداش را بشنویم اما باور نداریم که خدا در نزدیکی ما ست...مگه خودش نگفته که من از رگ گردن به شما نزدیک ترم پس چرا ما باور نداریم...اثاث خانه خدا عشقه شاید خدای ما توی قلب ماست چرا که عشق در قلب ماست و شاید هم چون خدا همواره همراه ماست باید اثاثش هم باشد پس باید مهرابن و عاشق بود...
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال بنگر که تو چگونه می افتی...
رحلت آیت الله محمد تقی بهجت را به همه تسلیت میگم...
باور نمی کنم ، هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد .
یک کاری خواهد شد .
زیستن مشکل شده است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر میگذرند که احساس می کنم خفه می شوم .
هیچ نمی دانم چرا؟
اما می دانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است و اوست که مرا چنان بی طاقت کرده است که احساس می کنم
نمی توانم در خودم بگنجم .
در خود بیارامم .
ازِ ‹ بودن › خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند.
این کفش تنگ و بیتابی فرار ! عشق آن سفر بزرگ!..
اوه ! چه میکشم.
چه خیال انگیز و جانبخش است ‹ اینجا نبودن ›!
منبع: کویر
من پا به پای موکب خورشید
یک روز تا غروب سفر کردم
دنیا چه کوچک است!
وین راه شرق و غرب چه کوتاه!
تنها دو روز راه میان زمین و ماه!
اما؛ من و تو دور!
آنگونه دور ِدور که اعجاز عشق نیز
ما را به یکدیگر نرساند!
ز هیچ راه!
........
(فریدون مشیری)
نمی دونم بعضی آدم ها کی میخوان بفهمن که:
غم آدم دیــــــــــدنی نیست....
قصه شنیدنی نیست...
همه حرفهارا باید دید....
بعضـــــــی حرفها گفتـــــــنی نیست...


