صدای سکوت

داشتن دوست خوب بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

لبخند بزن...

زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته برمیگردی نیازی به پاک کن نداشته باشی. بزرگترین سد در برابر صمیمیت این است که فکر کنیم دیگران نیز جهان رامانند ما می بینند به یاد داشته باش طرز فکر اشتباه به از دست دادن چیزهای بسیاری منجر می شود هر گاه در مورد چیزی تردید داشتی لبخند بزن...
راستی پاک داشتم فراموش می کردم بگم...کیسه کامپیوترم سوخت ...امیدوارم به همین زودی ها بتونم تعمیرش کنم وباز هم کار خودم را شروع کنم...پس فعلا خداحافظ...البته خیلی هم خوشحال نباشید چون هر چند وقت یک بار میام کافی نت و این بیچاره را به روز می کنم...



دو خط موازی

دو خط موازی

ما به هم نمی رسیم آخر بازی همینه آخر عشق دوتا خط موازی همینه

دو خط موازی زائیده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید.

آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد .
و در همان یک نگاه قلبشان تپید .
و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند .

خط اولی گفت :
ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم .
و خط دومی از هیجان لرزید .
خط اولی گفت و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ .
من روزها کار میکنم.میتوانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ، یا خط کنار یک نردبام .

خط دومی گفت : من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت .

خط اولی گفت : چه شغل شاعرانه ای و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت .
در همین لحظه معلم فریاد زد : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند .
و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند .

دو خط موازی لرزیدند . به هم دیگر نگاه کردند . و خط دومی پقی زد زیر گریه . خط اولی گفت نه این امکان ندارد حتما یک راهی پیدا میشود . خط دومی گفت شنیدی که چه گفتند . هیچ راهی وجود ندارد ما هیچ وقت به هم نمی رسیم و دوباره زد زیر گریه .
خط اولی گفت : نباید ناامید شد . ما از صفحه خارج میشویم و دنیا را زیر پا میگذاریم . بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند .
خط دومی آرام گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزیدند از زیر کلاس درس گذشتند و وارد حیاط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد .

آنها از دشتها گذشتند ...
از صحراهای سوزان ...
از کوهای بلند ...
از دره های عمیق ...
از دریاها ...
از شهرهای شلوغ ...
سالها گذشت وآنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند .

ریاضی دان به آنها گفت : این محال است .هیچ فرمول ریاضی شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چیز را خراب میکنید .

فیزیکدان گفت : بگذارید از همین الان ناامیدتان کنم .اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت ، دیگر دانشی بنام فیزیک وجود نداشت .

پزشک گفت : از من کاری ساخته نیست ، دردتان بی درمان است .

شیمی دان گفت : شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید . اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .

ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید رسیدن شما به هم مساویست با نابودی جهان . دنیا کن فیکون می شود سیارات از مدار خارج میشوند کرات با هم تصادم می کنند نظام دنیا از هم می پاشد . چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده اید .

فیلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقیضین محال است .
و بالاخره به کودکی رسیدند کودک فقط سه جمله گفت :

شما به هم می رسید .
نه در دنیای واقعیات .
آن را در دنیای دیگری جستجو کنید .

دو خط موازی او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند .
اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل می گرفت .
« آنها کم کم میل رسیدن به هم را از دست می دادند »
خط اولی گفت : این بی معنیست .
خط دومی گفت : چی بی معنیست ؟
خط اولی گفت : این که به هم برسیم .
خط دومی گفت : من هم همینطور فکر میکنم و آنها به راهشان ادامه دادند .

یک روز به یک دشت رسیدند . یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و بر بومش نقاشی میکرد .
خط اولی گفت : بیا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیدا کنیم .
خط دومی گفت : شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم .
خط اولی گفت : در آن بوم نقاشی حتما آرامش خواهیم یافت .
و آن دو وارد دشت شدند و روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش .

نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد
و آنها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام پایین می رفت سر دو خط موازی عاشقانه به هم می رسید
_________________
از دوست به دوست ... باشد که باشی ...حتی وقتی که من نبودم . .



احیا...

سلام...

شب های بزرگی را در پیش رو داریم...امیدوارم نهایت استفاده را از این شب ها ببریم...

خدایا کاری کن تا بتونیم در این شب های عزیز خودمون را اون جور که باید و شاید بشناسیم...وبتونیم به تو که منشا همه زیبایی ها هستی برسیم...





اگه از همه کس و همه جا نا امید شدی !!! برو پهلوی خدا .



سنگ

یک روز دل (که دیگه خسته شده بود از ناملایمتهای زمانه)نشست با خودش فکر کرد
گفت تا کی باید بازیچه باشم؟
تا کی صداقت به خرج بدم و درشتی ببینم؟
تا کی محبت کنم و در عوض مظنون باشم و مورد تردید؟
تا کی جور نرمی ام را بکشم؟
تا کی با کوچکترین ملایمتی هیجان زده بشمو بعد...؟
با خودش گفت سنگ میشم تا دیگر نشکنم
سنگ میشم و میرم پیش سنگها تا دیگر عاشق نشم
پس سنگ شد و رفت میون سنگها نشست.ولی عاشق سنگها شد...




توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره ، چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره ...... واسه من تنهایی درده ، درده هیچ کسو نداشتن ، هر گله پژمرده رو تو کویر سینه کاشتن ، دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم تا دمه لحظه مردن شعر تنهایی بخونم .



شادی و غم...

یک روز رسد شادی به اندازه کوه
یک روز رسد غمی اندازه دشت
افسانه زندگی چنین است عزیز!
در سایه کوه باید از دشت گذشت...



عشق از نظر معلمان

ایام ایم مدرسه و درس هست...پس سری میزنیم به نظرات معلمان در مورد عشق...

عشق ....

از نظر معلم زیست: عشق میکروبی است که از راه چشم وارد

می شود و به قلب سرایت میکند



از نظر معلم شیمی: عشق تنها اسیدی است که به قلب اثر میکند.



از نظر معلم دینی: عشق یک موهبت الهی است که خدا برای بندگانش هدیه

کرده است.

من که آخر نفهمیدم این عشق چیه...

اگر شما هم چیزی میدونید بگید تا شاید ...








معنی عشق


همه شما بی شک عشق را تجربه کرده اید و هر کدام از شما هم معنی خاصی از عشق دارید و یا شاید بعضی از شما هنوز نتوانستید معنی درستی از عشق داشته باشید. مطالب زیر معناهایی متفاوت از عشق است که خواندن آنها خالی از لطف نیست:



عشق، سرطان دوست داشتن است.

عشق، عقد دائمی ما با غربت است.

عشق، شماره تلفنی است که سالها بدنبال آن می گردیم.

عشق، آمپول ب کمپلکس معرفت است.

عشق، اتوبانی است که تا ته ابدیت می رود.

عشق، آسانسور حیات بشر است. وای بحال کسی که توی این آسانسور گیر کند.

عشق، قند متافیزیکی است که در دل آدم آب می شود.

عشق، شب نامزدی ما با جدایی است.

عشق، نردبانی است که ما را از خود بالا می کشد.

عشق، همان فعل انفعالی است که در برابر گل سرخ به ما دست می دهد.

عشق، عزرائیل زیبایی است که رسید، جسم ما رامی گیرد و قبض روح راامضا می کند

عشق، اولین آهی است که در آیینه کشیده ایم.

عشق، اولین حقوق ما از باجه معرفت است.

عشق،خرید وفروش پایاپای عاشق و معشوق است.

عشق، لک لکی است که روی درخت خاطرات ما لانه کرده دارد.

عشق، مقصد نیست، بلکه مرکبی است برای رسیدن به مقصد.

عشق، تنها مهمانی است که بدون دعوت وارد میشود،کافیست درخانه قلب را بازبگذارید.

عشق، یک لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاری.

عشق، بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد.

عشق، صدای فاصله ها، فاصله هایی که غرق ابهامند.

عشق، تنها دردی است که بیماربدنبال علاج نیست، زیرا درد عشق برایش مطلوبتراز سلامتی است. ( بر گرفته ازکتاب عاشقانه با قلم، نوشته اصغر جدایی )

عشق، . . .

یعنی واقعاً عشق این همه معنا دارد! پس خوش به حال آنهایی که عاشقند و این همه معنی دارند...




Links

عشق حقیقی
رویای خاکستری...
نقره ای نوشت...
مشرق مطلق
رایت الحب اسکارا
بی صداتر از سکوت
ملودی عشق
پسرک غمگین
گفته های نادیده
لینکستان
جدیدترین قالبهای بلاگ اسکای
طـــراح قـــالــب
احساسی ترین نوشته ها
کد نوحه برای وبلاگ
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
کد تغییر شکل موس
منبع کد موزیک برای وبلاگ
فال حافظ

فالنامه حضرت حافظ




LinkDump

غریبه آشنا
یه دوست خیلی خوب... به نام آتشکده عشق که اشک را آفرید بخاطر عشق
درست هم زمان با طلوع آفتاب...
وبلاگ دو تا جوون ایرونی که از همه چی توش پیدا میشه! المزمل
یاد او...
زمزمه آرام دل
فصل آشنایی
زیر باران باید رفت...اشک ها را باید ریخت...
خود خودم...
زندگی زیباست...


Categories

زندگی


کاربران آنلاین:
بازدیدها : 24076
Design by : bahar 20
Powered By
BLOGSKY.COM