X
تبلیغات
زولا



























صدای سکوت

یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید باشد کسی قاب نمی گیرد ،برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت...

در سکوت و سکوت را در شب و شب را در بستر به خاطر تپیدن و اندیشیدن به تو دوست دارم * من عشق را در امید و امید را در تو و تو را در دل و دل را برای به موقع تپیدن برای تو دوست دارم * من خزان را به خاطر رنگهایش ، بهار را به خاطر شکوهش ، زندگی را به خاطر امید هایش و خودم را به خاطر تو دوست دارم...
نوشته شده در چهارشنبه 29 آذر‌ماه سال 1385ساعت 01:19 ق.ظ توسط راضیه نظرات (5)

 

عشق

سلام برای تو می نویسم . تویی که مرا با عشق خویش خلق کردی .تویی که پرواز به من آموختی بدون بالی برای گشودن . پر پرواز به من دادی بی آنکه خویش بر بال هایم بنشینی و اوج گرفتنم را به نظاره روی. خلقم کردی از هیچ ولی دوباره ویرانم کن که خود طاقت ویران کردن ندارم . بی تو هیچم و تو می دانی. تو می دانی وجودم را بر وجودت بنا نمودی و چه قصر سست بنیادی . قصری که تو بر دریاچه ی هوس ساختی و من بردشت نام آور عشق. تو ندانستی چه می کنی با قلب یخ زده ی من ومن می دانستم طریق دل بستن را.می سرودم عشق را بی آن که بدانم قافیه را .می کشیدم پروانه را بر بوم گونه هایت بی آن که بدانم شمع چیست.دیگر گل را باور ندارم . نمی توانم آسمان را باور کنم.رفتی.... سفرت به خیر...
 
شب بخیر...
نوشته شده در سه‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1385ساعت 01:19 ق.ظ توسط راضیه نظرات (2)

سلام...

شبه همه جاتاریکی ...ترس به سراغم اومده...نه خدای من ...من تو قبر چی کار می کنم...خدایا به دام برس...نه به داد همه ما برس...

نوشته شده در پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1385ساعت 01:38 ق.ظ توسط راضیه نظرات (1)


 Design By : Pichak