<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[صدای سکوت]]></title>
		<link>http://www.tanhai68.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[داشتن دوست خوب بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/06/15/post-178/</link>
					<description><![CDATA[<p><strong>نتایج کنکور اومد...</strong>&nbsp;</p><p>یه رشته دیگه ولی همون دانشگاهی که میخواستم قبول شدم...بالاخره به یکی از آرزوهام رسیدم و دانشجوی دانشگاه امیرکبیر شدم...&nbsp;</p><p>ولی خدایی این دانشگاه و کنکور هم شده کابوسی برای جوونا والبته پیرا (با توجه به سن شرکت کننده ها که 70 و 80 سال هم بود)در هر صورت از ما که گذشت ولی امیدوارم همه به چیزی که میخواستن رسیده باشن&nbsp;و نتیجه تلاشی که کردن را گرفته باشن...البته این طرح به اصطلاح حذف کنکور هم مشکلات خودش را داره اگه یه نگاه به تبلیغات تلویزیونی کنید می فهمید که از همین حالا موسسات آموزشی دندون طمع برای بچه ها و البته خانواده های دانش آموزا تیز کردند...اصلا به ما چه حالا ما هی بگیم وقتی گوش شنوا نیست چه فایده...</p>]]></description>
					<pubDate>Fri, 5 Sep 2008 15:27:14 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.tanhai68.blogsky.com/Comments.bs?PostID=178</comments>
          <guid>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/06/15/post-178/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/06/07/post-177/</link>
					<description><![CDATA[<div class="smalltitle">تو را........ </div><div class="bodytext" style="MARGIN-BOTTOM: 5px">تو را نمی دانم اما ، اولین نگاه من به تو، نه از سر مهر بود و نه در زیر ماهتاب....<br />ولی روزگار باره باره، نگاه ما را در هم آمیخت تا به تو بیندیشم......<br />و این بار از سر اندیشه و عشق تو را نگریستم، هر چند همگان این نگاه را خالی از فکر پنداشتند...... <br />و من هنوز نمی دانم که ابتدا اندیشیدم و سپس عاشق شدم یا در پی عشق به فکر فرو رفتم.....<br />امروز مرور می کنم آن روزها را و یقین دارم بسیاری همچون من، نیازمند این نگاه به زندگی هستند و شاید این تجربه آنان را به راهی که هموار تر است برساند...... <hr /></div><div class="bodytext" style="MARGIN-BOTTOM: 5px">دلم این روزا بدجور گرفته ...به ظاهر شادم ولی از درون دارم آتیش میگیرم...حس بدی دارم حس تباهی...خدایا کمکم کن...</div>]]></description>
					<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 17:23:01 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.tanhai68.blogsky.com/Comments.bs?PostID=177</comments>
          <guid>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/06/07/post-177/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/05/27/post-175/</link>
					<description><![CDATA[<p dir="rtl"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><font size="1"><strong>میلاد حضرت مهدی(عج)،یگانه منجی عالم بشریت را به همه دوستام تبریک میگم امیدوارم که هر چه زودتر همه ما به آروزی دیرینه خودمون که ظهور مولامونه برسیم...آمین...</strong></font></span></p><p dir="rtl"></p><p dir="rtl" align="center"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><img style="WIDTH: 215px; HEIGHT: 257px" height="257" src="file:///F:/My%20Pictures/مذهبی/mahdi.jpg" width="215" /></span></p><p dir="rtl"></p><p dir="rtl" align="center"><span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><font size="1">ای آنکه چندکوچه به ما آن طرف تری<br />این بنده را به بردگی ات چند می خری <br /><br />در انزوای پنجره ها خیـــــــره مانده ام<br />شاید زکوی ما قدمی چــــــــــند بگذری<br /><br />محراب ابروان تو مـــــــعراج قلب من<br />معراج قلب چیست تو از عرش برتری<br /><br />کم لطفی است روی خوشت را به ماه گفت<br />در پشت پـــرده روی خوش و اوج دلبری<br /><br />آیا شـــــود سپــــــیده دمی از دیار صبح<br />مرهم برای الــــــتیام دل ما بیـــــــاوری <br /><br />صادق ز خاک پای تو بــســیار کم تر است<br />جان می دهد به زیر پای تو گر نیک بنگری<br /><br />از بی نشانی تو شبی می گریــســــــــتم<br />اشکی چکید و گفت کمی آن طرف تری</font></span></p>]]></description>
					<pubDate>Sun, 17 Aug 2008 13:05:36 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.tanhai68.blogsky.com/Comments.bs?PostID=175</comments>
          <guid>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/05/27/post-175/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/05/06/post-173/</link>
					<description><![CDATA[<P>یه سلام بعد از یک ماه دوری من از شما و شما از من...</P>
<P>دلم برای همه دوستام و صدای سکوتم تنگ شده بود ولی خب به دلیل یه سری مشکلات نمی تونستم بیام سری بزنم...از همه اینا که بگذریم میرسیم به اینکه جواب های کنکور امروز اومد نتیجه ای که گرفتم بد نبود ولی اون چیزی هم که می خواستم نبود دیگه حالا داریم میریم سراغ انتخاب رشته تا ببینیم چی پیش میاد...ببینم می تونم پلیمر را بزنم یا نه....</P>
<P>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Sun, 27 Jul 2008 11:38:40 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.tanhai68.blogsky.com/Comments.bs?PostID=173</comments>
          <guid>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/05/06/post-173/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/04/08/post-172/</link>
					<description><![CDATA[<P><FONT size=1>سلام...</FONT></P>
<P><FONT size=1>کنکورم را ۵شنبه&nbsp;دادم ولی نه اون جور که دلم میخواست بقیه اش دیگه توکل به خدا...</FONT></P>
<P><FONT size=1>دست نوشته زیر اگر چه به نظر بی قافیه&nbsp; است و بی نظم اما امیدوارم تاثیر خودش را روی کسی که می خوام بزاره..دعا کنید تا قبل از اینکه خیلی دیر بشه همه چیز به شرایط عادی خودش برگرده...نوشته زیر قسمتی کوچک از&nbsp;واقعیتی است تلظ که اتفاق افتاد...در اوج احساس شیرینی خوش بختی و رسیدن...</FONT></P>
<P>
<HR>
</P>
<P><FONT size=1>رفتی بی خبر...</FONT></P>
<P><FONT size=1>هیچ کس را نیست ز تو خبر...</FONT></P>
<P><FONT size=1>مادرت بیمار...</FONT></P>
<P><FONT size=1>دوستانت گریان...</FONT></P>
<P><FONT size=1>یادگار است زتو نامه ای ز خون و خاطراتت...</FONT></P>
<P><FONT size=1>منتظر تا بیایی از آن راه دور...</FONT></P>
<P><FONT size=1>بیا برگرد دوباره تا بسازیم آشیانه...</FONT></P>
<P>بیا برگرد...</P>
<P>&nbsp;</P>
<P><FONT size=1></FONT>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 13:45:15 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.tanhai68.blogsky.com/Comments.bs?PostID=172</comments>
          <guid>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/04/08/post-172/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/02/15/post-171/</link>
					<description><![CDATA[<P>تو زندگی هر آدمی شرایطی ایجاد میشه که باید بین یه دوراهی یه راه انتخاب کنه یه راهی که دیگه برگشت نداره خب اگه درست باشه که خوبه ولی خدا نکنه که اشتباه بوده باشه چون این قدر مشکل به دنبالش میاد که دیگه...شاید بشه جبرانش کرد ولی نمیشه به طور کامل تاثیر اون را از زندگی محو کرد...شاید بشه جبرانش کرد ولی دیگه راه برگشتی وجود نداره...تازه اگه نتونی جبرانش کنه شکست قبلی باعث میشه مخت از کار بیفته اینقدر که دیگه نمی تونی تو مواقع دیگه درست تصمیم بگیری درست مثل یه معتادی که از روز اول معتاد نبود ولی چون نتونست بر سر دو راهیه شکستن دل رفیق و تباه نکردن زندگی درست انتخاب کنه حالا به این روز می افته و دیگه...نمی خواستم این مثال را بزنم یعنی اصلا تو ذهنم چیز دیگه ای بود ولی یه دفعه خودش تو ذهنم راه پیدا کرد...</P>
<P>خب حالا تو چی تا حالا سر دو راهی گیر کردی؟چطوری انتخاب کردی راه درست یا خدایی نکرده راه...</P>
<P>منم سر یه دو راهیم ولی هنوز نتونستم انتخاب کنم چون می ترسم ولی امیدوارم توکل به خدا باعث بشه که انتخابم درست باشه...</P>]]></description>
					<pubDate>Sun, 4 May 2008 15:31:57 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.tanhai68.blogsky.com/Comments.bs?PostID=171</comments>
          <guid>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/02/15/post-171/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/02/03/post-170/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">یه اتاق خالیه یه آدمک... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">یه طاق پر ستاره و یه عالمه هوس...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">اتاق هست مثل قفس...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">آدمک خسته و بی رمق...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">پیش اون هست فقط یه عکس...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">عکسش هست توی دلش...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">توی عکس هست خود آدمک...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">ولی اونجا نیست خسته و تنها...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">نگاه کن به عکس....<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">اینا انداختنش به این وضع...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">آدمک یه روزی بود شاد...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">آدمک یه روزی همه چیز داشت...<SPAN style="FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"><?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><v:shapetype id=_x0000_t75 stroked="f" filled="f" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" o:preferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600"><v:stroke joinstyle="miter"></v:stroke><v:formulas><v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"></v:f><v:f eqn="sum @0 1 0"></v:f><v:f eqn="sum 0 0 @1"></v:f><v:f eqn="prod @2 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @0 0 1"></v:f><v:f eqn="prod @6 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="sum @8 21600 0"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @10 21600 0"></v:f></v:formulas><v:path o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f"></v:path><o:lock aspectratio="t" v:ext="edit"></o:lock></v:shapetype></SPAN><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">ولی حالا آدمک تنهاست...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt" align=left><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;(به قلم صدای سکوت)</o:p></SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Tue, 22 Apr 2008 14:07:10 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.tanhai68.blogsky.com/Comments.bs?PostID=170</comments>
          <guid>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/02/03/post-170/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[............]]></title>
					<link>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/01/24/post-169/</link>
					<description><![CDATA[<P>..........................................</P>
<P>..............................................................................................................</P>
<P>.........</P>
<P>.................................................</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>..........................</P>
<P>..................................................................................................................................</P>
<P>...........</P>
<P>این تمام حرفام بود..آخیش آروم شدم...هیچ وقت فکر نمی کردم به همین سادگی بشه آدم حرفش را بزنه و آروم بشه...</P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 12 Apr 2008 16:44:17 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.tanhai68.blogsky.com/Comments.bs?PostID=169</comments>
          <guid>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/01/24/post-169/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/01/10/post-168/</link>
					<description><![CDATA[فکر می کردم امسال که باید عید را&nbsp;تو مدرسه سر کنم بدترین &nbsp;عید زندگیم باشه ولی خیلی حال داد.... موقع درس فاز درس و موقع تفریح فاز تفریح و خنده.... خدایی فکر می کنم یکی از بهترین عیدای زندگیم و حتی روزهای زندگیم بود .......هم به برنامه ریزی درسیم رسیدم (الحمدالله)و هم به تفریحم ...از اینکه درس خوندم خوشحالم چون میدونم اگه صلاح خدا باشه نتیجه میگیرم ولی از یه چیز میترسم واینکه خدایی نکرده رتبه ام خوب نشه و جلوی فامیل و دوست آشنا به قولی ضایع شم ........چون تو مدرسه همه حساب تهران روم باز کردن&nbsp; .......بابام هم که بسیار خوش بینانه به همه چیز نگاه میکنه به شریف فکر میکنه ولی همه اینها را باید کنترل کنم چون باعث میشه اون اتفاقی که نباید بیفته بیفته.........شماهم برام دعا کنید که همون چیزی بشه که خودم میخوام...چی خودم چی میخوام :خودم دوست دارم پلیمر قبول شم امیرکبیر....... خیلی دوست دارم ولی نمی دونم این رشته را داره یا نه...دیگه همین الان تازه از مدرسه اومدم با تمام خستگی که داشتم چون دلم تنگیده بود اومدم یه سری بزنم ببخشید اگه غلط غولوط نوشته بودم یا چرت و پرت... ]]></description>
					<pubDate>Sat, 29 Mar 2008 21:12:09 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.tanhai68.blogsky.com/Comments.bs?PostID=168</comments>
          <guid>http://www.tanhai68.blogsky.com/1387/01/10/post-168/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://www.tanhai68.blogsky.com/1386/12/28/post-167/</link>
					<description><![CDATA[<P>سلام...</P>
<P>سال نو را پیشاپیش به همه دوستام تبریک می گن امیدوارم سال جدید را با خوبی شروع کنید و با خوبی تمومش کنید امیدوارم سال جدید پر شادی باشه و خالی از غم...امیدوارم امسال به تموم چیزایی که میخواهید برسید ...یادت باشه موقع سال تحویل دعا یادت نره دعا برای طهور آقامون برای شفا مریضا برای از بین رفتن فقر برای رسیدن عشاق حقیقی به هم برای قبولی کنکوریا برای سلامتی همه اون کسانی که با زنده بودنشون دارن به مردم خدمت می کنند یادت نره ها...</P>
<P><IMG src="file:///D:/Documents%20and%20Settings/majid/My%20Documents/My%20Pictures/noruz3.jpg"></P>]]></description>
					<pubDate>Tue, 18 Mar 2008 13:35:17 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.tanhai68.blogsky.com/Comments.bs?PostID=167</comments>
          <guid>http://www.tanhai68.blogsky.com/1386/12/28/post-167/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
